تبليغاتX
نطق
وقت فکر کردن ... حال حرف زدن

برای متفاوت بودن یک "دبیرستانِ خوش ذوق" همین بس که:


عصرها، لیگ والیبال نشسته روی تشک‌های پهن شده کف حیاط مدرسه برگزار می‌گردد.


بچه‌های این دبیرستان قدر پاهای فوتبال‌شان را بیشتر می‌دانند.


معلم شدن هم ماجراها داردها ....



پ ن: خوش ذوقی بابت بی قیدی نبودها!

+  مهدی نوری  | 


رفته بودم بانک برای گرفتن وامی که اصلا به رئیس شعبه هم دادن یا ندادنش ربطی نداشت. دستور پرداخت صادر شده بود از مسئول بالاتری.

یک هفته‌ای گفتند فردا بیا. رفتم. صبح زود. دیروز به آشنایی گفتم نمی‌دانم چرا دارند اذیت می‌کنند. گفت اگر مشکل پرونده‌ای و فرمی نداری، دوستان بانکی لنگ رشوه‌اند. گفتم باشد.  دوشنبه می‌دهم.

امروز صبح رفتم. معاون شعبه گفت فردا بیائید آقا. داشتم حس و حال حاج کاظم آژانس می‌گرفتم که گوشیم زنگ خورد. رفیق دوری بود؛ تا گفت سلام،  همین‌طوری بستم به رگبار اعتراض. آن هم با صدای بلند. گفتم می‌گویند فردا و پس فردا و بهانه‌تراشی و انگار رشوه می‌خواهند.

رئیس بانک و معاونش با اینکه نمی‌دانستند اصلا چه کسی پشت خط است. هی عذرخواهی و هی ببخشید و چشم می‌گفتند. خنده من حاج کاظم را گرفته بود.


البته جای بدمشدی هم خالی بود ....

حاج کاظم هم توی آژانس شیشه‌ای موبایل از گروگانش قرض گرفت. خودش اگر داشت روزگارش آن طور نمی‌شد.


پ ن: عزیزی از گوگل جان پرسیده "کن محبا لنا" کاملش چیست؟ ایشان هم آدرس نطق را داده‌اند. قدم به چشم....


+  مهدی نوری  | 

از غصه‌ی نافهمی چهار طایفه‌ی این امت پیر شدم.


دربان ساختمان‌های اداری

چای‌ریز ساختمان‌های اداری

کارمند گیج

و

مدیر تازه به دوران رسیده ...


+  مهدی نوری  | 


آن روز که دیدمش روی چهارپایه بلندی که به قدش می‌آمد، نشسته بود. لبخند هم زده بود. دیدمش و دید مرا. نه که چشم در چشم باشد؛ ولی روی به رو بود حتما. نمیدانستم فست فود دارد. و توی پیاده روی جلو مغازه‌اش می‌نشیند. نگاهش کردم و گذشتم.

و حالا منی که کل فوتبالیست‌هایی که می‌شناسم یازده نفر نمی‌شود، از این شرمنده‌‌م ‌که چرا به عقاب بلندپرواز کودکی‌ام سلام نکردم.





پ ن: به پاس یک پریدنِ احمدرضا عابدزاده...

+  مهدی نوری  | 


عده‌ای از بچه‌های اوین پیش امام آمدند و گفتند آقا ما شنود گذاشتیم و فلان کس حرف‌هایی زده است....

امام فرمودند: شنود گذاشته‌اید؟ با چه اجازه‌ای شما به حرف مردم گوش می‌دهید؟

گفتند: آقا عین صدای خودش است. بفرمایید می‌آوریم برای‌تان.

امام پاسخ دادند: بسیاری از افراد هستند که قدرت تقلیدشان آن‌قدر قوی است که می‌توانند مثل افراد صحبت کنند. این دلیل شرعی می‌شود؟امام مثلی هم آوردند: یکی از دوستان ماست که عین آقای بروجردی صحبت می‌کند. در تقلید قوی است. این جور افراد زیاد هستند.

اینها اصرار کردند.

امام عصبانی شدند و گفتند: همین جا می‌گویم بخوابانند و تعزیرتان کنند. اصلا شما چه حقی داشتید شنود بگذارید؟ ثانیا اگر شنود هم شود، دلیل شرعی برای اقدام نمی‌شود. همین جا می‌گویم تعزیرتان کنند.


پ ن1: مرحوم آقای توسلی . شماره‌ی نهم هفته‌نامه پنجره

پ ن2: نمیدانم چرا در بخش تعارفات نطق دسته‌بندی شد.



+  مهدی نوری  | 


ساعت شانزده و شانزده دقیقه روز سه شنبه است. آخرای پاییز... یک سر کارِ خلوت و یک رادیو پیامِ روشن.

بهروز رضوی مجری پیام است.

تصور بفرمایید صدای مردانه‌ی تبلیغِ "ساعت رادو" هی برایت قصه بخواند و هی عرض محبت و ادب کند.

جانم!


+  مهدی نوری  | 


رنگ است و به حكمِ شعر، محكوم فناست
كو نقش و نَما؟ آنچه بجا مانده صداست

هنگامه‌ی ها هوي "وهم سبز" است
اي شاعرِ انقلاب! شعر تو كجاست؟


پ ن: پری رو تاب مستوری نداشت و لب گشود. ما هم چشم به سکوتش داشتیم. شکست، نامش را فریاد زدیم؛ آقای مرتضی امیری اسفندقه عزیز را!


+  مهدی نوری  | 


وقتی بچه‌ها سر کلاس می‌خواهند از خودم برای‌شان بگویم، یعنی این که جا باز کرده‌ام توی دل‌شان؟



پ ن: یعنی می‌شود؟!


+  مهدی نوری  | 


در حاشیه‌ی دیدار مردم چالوس با رهبر انقلاب

هواشناسی گفته بود یك توده پر فشار در راه است و روز چهارشنبه چالوس بارانی خواهد بود. روزهای گذشته هم ابر و بادی در كار بود اما باران چهارشنبه چیز دیگری بود انگار. رهبر انقلاب سال 82  هم سفری به نوشهر و چالوس داشتند، اما آن بار هم باران درست موعد مردم و رهبرشان را برای نزول اجلال انتخاب كرده بود و آقا همان شبی كه فردایش قرار دیدار گذاشته بود، اخبار هواشناسی را شنیده و راضی به زحمت و اذیت احتمالی مردم شهر نشده بودند. یعنی دیدار قبلی لغو. این بار در دومین سفر رهبر انقلاب به پایگاه دوم نیروی دریایی، چالوسی‌ها و كجوری‌ها و كلاردشتی‌ها آمده بودند كه هر طور هست رهبرشان را ببینند.

***
هشت و چهل و پنج دقیقه صبح، خبرنگاران را به شكل پارتیزانی وارد ورزشگاه كردند. ما جمع دوربین به بغل و خودكار به دست، وسط زمین چمن‌ ورزشگاه هفتم تیر پرسیدم و معلوم شد اینجا بیشتر محل تمرین است تا مسابقات؛ و البته چسبیده به یك سالن 4 هزار نفره است.

قاری داشت از فتح مبین و آیات بهشتیِ تجری من تحتها الانهار و توبه‌پذیری پروردگار باران و ابر می‌خواند كه جا گرفتیم میان جمعیت و در جایگاه ویژه خبرنگاران. بعد از تلاوت آیات، مجری مراسم دعای فرج را طوری شروع كرد كه جمعیت یك صدا به نجوا همراهی كردند. پس از آن نوبت به گروه تواشیح و اسماء الحسنی عربی- فارسی رسید. در همین اثنا هلی‌كوپتر پلیس فیلمبرداری را بالای سر مردم می‌چرخاند با سرعت زیاد و زاویه‌ای كه تقریباً فقط در فیلم‌های اكشن (حادثه‌ای) یا بدل‌كاری‌های خارجی دیده بودیم. ژانگولرهای چرخبال اینقدر بود كه همزمان با پایان تواشیح جیغ تعجب و شگفتی مردم را به هوا ببرد.

پیرمرد كلاه به‌سر دستانش را باز كرده بود. فكر كنم می‌خواست فیلمبردار اگر افتاد، آسیبی نبیند. نم‌نم باران 9 و 15 دقیقه به وقت چالوس باریدن گرفت. مردم اصلاً به خیس شدن كاری نداشتند؛ از بس این مردم مهربان و آرامند. لبخند مدام تنها واكنش است. بر خلاف جاهایی كه تا نمی از آسمان ببارد همه سقف را به آسمان ترجیح می‌دهند، اینجا بارانی و چتر سهم كودكان و پیران می‌شود.

***
طبیعی است كه از این جا به بعد و زیر این باران، كاغذ و خودكار و روان‌نویس به كار نمی‌آمدند. از این جا به بعد برمی‌گردد به حافظه و یاد. رهبر انقلاب ساعت ده به جایگاه آمدند. باران امان نمی‌داد. رگبار رحمت خدا همه مشتاقان دیدار را مورد مرحمت قرار داده بود. رهبر بر صندلی چوبی خود كه نشستند، امام جمعه استان، خیر مقدم گفته و از مردم تشكر كرد. سخن آقا بلافاصله پس از حرف‌های امام جمعه آغاز نشد. این ابراز احساساتِ باران‌خورده و خیس بود كه با دعوت چند باره رهبر و دستان محبت و ارادتی كه به سینه می‌گذاشت، همچنان خیال آرام شدن نداشت.

مسافر مهر و باران فرمایشات خود را با بیان خوشحالی از حضور بالاخره‌ی خود در میان مردم چالوس آغاز كرد. ایشان خیلی خوب به یاد داشتند كه دفعه پیش، دیدار به سبب رعایت آسایش مردم و بارانی كه گفته بود حتماً می‌آید، به انجام نرسیده بود. طوری گفت كه گویی خود بزرگترین غبطه را از قرار غیر مستقر آن سال در دل داشته است. مهمان تازه شهر از همان ابتدای سخن، نگرانی و دلواپسی‌اش را از رفتار بی صبرانه باران با مردم ابراز داشت و در طول سخن هم با رعایت كوتاه‌ترین جملات بارها سعی كرد زودتر به واسلام كلام برسد، اما این مردم مهربان و آرام مگر می‌گذاشتند؟ همه‌ی موج‌های دریا خود را از ساحل به ورزشگاه رسانده بودند. به میان مردم.

***
رهبر انقلاب چالوس را نام تازه‌ای بخشیدند: "قدمگاه 21 هزار شهید استان مازندران". بعد هم به اشارتی حول دو جمله اكتفا كردند. یكی استفاده‌ی بهینه و اسلامی از همه منابع استان، همان دریای آبی و جنگل سبز. دوم هم سفارش به بصیرت بود. محور فرمایش هم این آیه بود: «قُل هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَیَ اللهِ عَلَی بَصیرَهٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» (1)

حرف‌های دیگری هم بود كه نانوشته و ناگفته ماند. نانوشته به خاطر قلم‌های شسته و باران‌خورده‌ی ما و ناگفته از سوی مردمی كه هر چه توانستند فریاد عاطفه و مهر سر دادند، ولی باز انگار نشد كه همه حرف‌های‌شان را بزنند.شهر چالوس حالا می‌تواند شادمان باشد از این رخ‌دادها؛ باران پاییزی و مردمی باصفا و رهبری عزیز كه مراسم بیعتی بی‌نظیر را در بیستمین سالگرد رهبریِ رهبرشان ثبت كردند.

1. یوسف، آیه 108: بگو اين است راه من كه من و هر كس پيروى‏ام كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم.



پ ن1: جایتان سبز چه سفری! چه همراهانی! چه هوایی!

پ ن2: اصل ماجرا


+  مهدی نوری  | 

 

دریا حالش خوب است. خوبِ خوب! این روزها سرش خلوت تر است.

انگار واقعا

دریا شد است خواهر و من هم برادرش*

 

 

پ ن: آخرش مطلع نازغزلی از روح الله خان بهمنی است.  

+  مهدی نوری  | 


استادم می‌گفت:

بدان که در نزد مردم، لطف مکرر تو وظیفه مسلّم‌ات می‌شود!



پ ن1: ..... هر وقت دلم از نامردمی می‌گیرد.

پ ن2: یکصدمین پست نطق است. ها ها!



+  مهدی نوری  | 


میان‌دارِ میان‌داران عالم، ذات باریتعالی است.




پ ن1: نظری اگر داری پست قبل بنویسش لطفا!

پ ن2:   فر   دید


+  مهدی نوری 

فرموده باشند:

حقيقتاً اين جورى بود كه سپاه پاسداران يكى از مراكز صدور نيرو به همه جاى كشور شده در طول اين بيست و هفت هشت سال؛ به خاطر اينكه جنگ توانست از يك مجموعه‏ى جوان، مجموعه‏اى از عناصر كارآمد و با استعداد درست كند و تحويل بدهد.


پ ن1: بیانات در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس 24/6/1388

پ ن2: چه سوال وحشیانه‌ای میکرد و چه جواب محجوبانه‌ای داد!

+  مهدی نوری  | 

رباعی‌گوی رند ما سروده‌اند:

انگشت نمایِ کوی و برزن شده بود
بازیچۀ مرد و لُعبت ِ زن شده بود

با شِرشِرهای سبز بازی می کرد
سَرمایۀ انقلاب، شومن شده بود!


خانم فاطمه راکعی هم چند روز پیش سراییده‌اند:

به آن مرد ابری که با بغضش آمد
در این خشکسالی که باران بگیرد

بشوید دوباره وطن دست و رویی
وضو در هوای باران بگیرد

ویکرنگی از نو بیاید به جولان
و از رنگ و نیرنگ میدان بگیرد

به آن مرد صادق که با عزمش آمد
که ایرانمان را ز دیوان بگیرد

بسوزد بساط دروغ و دغا را
و دزد و دغل را گریبان بگیرد

***

نمیخواست آن مرد عاشق که حتی
بهار انتقام از زمستان بگیرد

و میخواست این باغ پژمرده ، ایران
ز شور امیدی دگر جان بگیرد

و در "راه سبز امید" جوادش
قدم در قدم را گلستان بگیرد

چه کردند با رای سبزش خدایا
به جرمی که میخواست باران بگیرد

چه کردند با رای بشکوه مردی
که میخواست این ملک سامان بگیرد

بر آن بود تا سخت ای زندگی را
بر ای نسل سرگشته آسان بگیرد

وبیم قفس را برای همیشه
از این آهوان هراسان بگیرد

***

به آن مرد سوگند ، فرزند ایران
بمیرد مگر دیو ، ایران بگیرد

نشانی نماند به عالم ز دیوان
اگر لشگر عشق طغیان بگیرد

بشوید زمین را ز لوث پلیدان
اگر موج دریای ایمان ، بگیرد

***

همه با تو هستیم ای مرد ابری
به امید روزی که باران بگیرد

همه با تو هستیم با بغضهامان
به امید روزی که باران بگیرد




پ ن1: در شعر دوم، بهترین و اخلاقی‌ترین برداشت از این همه تکرار کلمه "مرد" از سوی کسی که خودش مرد نیست، چیست؟

پ ن2: شاعر هر دو شعر با عزت و احترام دعوت شده بودند برای افطار نیمه رمضان با رهبر، شاعر رند ما بود و درخشید. سرکار خانم راکعی "اصلا" نبود.

پ ن3: خدا رفتگان علیرضا شیرازی ـ صاحاب بلاگفای زاغارت ما ـ را قرین رحمت کند که سیستم سه چهار روزه رو هواست و دسترسی ناممکن؛ آقا سرخوشانه غزل عشقولانه هوا میکنه تو بلاگش!

+  مهدی نوری  | 


در خیابان‌های مطهری، بهشتی و بزرگراه‌های همت، چمران و مدرس چه وجوه اشتراکی بین نام شخصیت‌ها و اوصاف و شرایط امروزی آن‌ها می‌بینید؟ (هر کدام چهار نمره)


پ ن1: قیمت زمین، اصناف تجاری، سبک زندگی، ترافیک و چراغ راهنما برخی از همین اوصاف هستند.

پ ن2: نام‌های خیابان‌ها و افراد دیگر را هم می‌توانید مقایسه فرمایید.

پ ن 3: مشارکت‌های موثر پست اختصاصی همین خانه خواهند شد.

پ ن4: در احترام ویژه برای پست ابرژورنالیستی کلاشینکف دیجیتال.


+  مهدی نوری  | 


تصور بفرمایید بعد از اقدامات خودجوش مردم علیه "برنج محسن و سایر محصولات"، کاشف عمل بیاید این برند یک عملیات روانی از سوی "محسن رضایی" و در راستای حفظ جایگاه در افکار عمومی بوده است.



پ ن: اگر سوادش بود، کتابی به نام "جمهوری اسلامی و سی سال افکار عمومی" می‌نوشتم.


+  مهدی نوری  | 


یک "نوستالژی ماورایی" ایام کودکی خود را نام ببرید. (20 نمره)


ـ  جورابشلورای سفید و گل گلی دخترک همسایه.



پ ن: به پاس حضور یک دختر، هم سن دختر همسایه‌ی کودکی من در نماز جمعه اخیر و در بزرگداشت روزه کله گونگیشکی‌اش!

+  مهدی نوری  | 


سر بابام زخمی شده

باید براش شیر ببرم


+  مهدی نوری  | 


سبحان الّذی خلق الازواج کلها

ممّا تنبت الارض

و من انفسهم

و ممّا لایعلمون*


پ ن: حالا شرح بخش آخرش هزار نمره هم که داشته باشد، نمی‌شود آقا!

مفسرین عزیز! نمی‌شود، نمی‌رسیم به کنه‌ش! من خواهش می‌کنم در کتاب‌های‌ گرانقدر تفسیر به اینجا که می‌رسید چیزی ننویسید. به خدا اصلا این بار همه‌ی مزه اش در همین ندانستن است...



+  مهدی نوری  | 




بايد برويم، به سمت بازيابى حقيقى هويت اسلامى- ايرانى خودمان بايد برويم.


در امتحان‌هايى از قبيل همين حوادثى كه حول و حوش انتخابات پيش آمد - بعد از انتخابات و قبل از انتخابات - ديديم كه در همين زمينه‏ها ضعفها و مشكلاتى داريم. اين حوادث براى ما نعمت بزرگى است؛ از اين جهت كه ضعفهاى خودمان را بشناسيم؛...... اين براى ما يك رزمايش شد. البته به اختيار خود ما پيش نيامد؛ بر ما تحميل شد؛ اما خوب شد؛ ضعف‌هاى خودمان را فهميديم.

اين هم

يك نكته

است.


پ ن1 : و این تیتر نمی‌خواست خودش تمام شود، به این مفتیها!

پ ن2: صحبت برای همین شنبه شبی است که میلاد امام حسن مجتبی بود.



+  مهدی نوری  | 


نه سبز و نه سُرخ، بگذر از بازی رنگ
از بازیِ رنگ در شبِ شهرِ فرنگ

در رنگ خدا گریز و ایرانی باش
نَه رومی روم باش نه زنگیِ زنگ


***

من بودم و شاهدم خودم از نزدیک
ایران کهن زخمی ترک و تاجیک

دورانِ من از حضور تو شرمنده
تاریخِ زمانۀ من از تو تاریک


***

خواندیم از این پیش، که سَرکَنده شدیم
محکوم ِ خدابنده و خربنده شدیم

تاریخ معاصر از تو دل چرکین دست
شرمندۀ خوانندۀ آینده شدیم



پ ن1: خوب دوستان! من از دست اطباء قصر در رفتم. کمی ناخوشم هنوز ولی بیشتر ناراحت تاخیر در انتشار این رباعی‌های جان بودم.

پ ن2: دوست خوبی خبردار شده حقیر ناخوشم، به برادر فرزاد جمشیدی گفته در برنامه سحر شبکه یک به نام و نشان دعا کند. سحر روز شنبه، پیامک زد و اطلاع داد و چند ثانیه بعد چندین هزار حمد تنها.... از همه‌ی ایشان ممنونم. ولی خداییش در قیاس با بیماران دیگری که نام برده شد هیچم. شفاهم الله!

پ ن3: شاعر رند این ابیات راضی شود به وبلاگی چیزی، ما حرف‌های دیگری هم برای نوشتن داریم.


+  مهدی نوری  | 


همه دنیا بخواد و تو بگی نه


نخواد و تو بگی آره؛ ... تمومه


همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه




پ ن: دو روز نیستم. گفته‌اند از همه حلالیت بطلبم. مخلص همه دوستان و دشمنان هم هستیم.

ناراضی نباشید از ما. حلال کنید.



+  مهدی نوری  | 



فرموده باشند:
1. یک فروردین هشتاد و هشت
من مى‏بينم بعضى‏ها در انتخاباتى كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كرده‏اند به خدشه كردن!  اين چه منطقى است؟ اين چه فكرى است؟ اين چه انصافى است؟ اين همه انتخابات در طول اين سى سال انجام گرفته است - در حدود سى انتخابات - مسئولان وقت در هر دوره‏اى رسماً متعهد شده‏اند و صحت انتخابات را تضمين كرده‏اند، و انتخابات صحيح بوده است؛ چرا بيخود خدشه ميكنند، مردم را متزلزل ميكنند، ترديد ايجاد ميكنند؟ كه البته در ذهن مردم عزيز ما با اين حرفها ترديد ايجاد نخواهد شد.
بيانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع)  1/1/1388



2. بیست و نه فروردین هشتاد و هشت
اين خط را از پيش از انتخابات هم شروع كردند؛ از دو سه ماه پيش از اين. من اول فروردين در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوش‌ها ميخوانند، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود. ميخواستند زمينه را آماده كنند. من آن وقت به دوستان خوبمان در داخل كشور تذكر دادم و گفتم اين حرفى را كه دشمن ميخواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئيد.
خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران.  29/3/1388



3. چهارم شهریور هشتاد و هشت
البته اين را هم بدانيد كه آنچه در بعد از انتخابات اتفاق افتاد، با همان حسابى كه عرض كردم، اصل قضايا خيلى خلاف انتظار ما نبود؛ اگرچه اشخاصى كه وارد شدند، چرا، خلاف انتظارمان بود.
بيانات در ديدار دانشجويان و نخبگان علمی. 4/6/1388


4. همان چهارم شهریور
اينها نااميد نيستند؛ دارند قضايا را دنبال ميكنند؛ به اين زودى هم زمين نمي‌گذارند.
اينها صحنه‏گردان‌هائى دارند، صحنه‏گردان‌هائى هم پيدا خواهند كرد....



5. همان چهارم شهریور
من الان به شما عرض مي‌كنم، اينها در نهايت شكست ميخورند!
اما درجه‏ى بيدارى و هوشيارى من و شما ميتواند در ميزان خسارت و ضررى كه وارد ميكنند، تأثير بگذارد.



پ ن1:  بحث‌های طلبگی .....

پ ن2: عمار نداریم درست!




+  مهدی نوری  | 


در پیش نظر دوباره آئینه بگیر
آئینه برای ِ دیدن ِ کینه بگیر

در سابقۀ خوب ِ تو هم شکّ دارم
برگرد دوباره سوء پیشینه بگیر

***

بازیچۀ آمال ِ ریاسَت شده است
آلودۀ عمّالِ کیاسَت شده است

آن سبز سیادتی که دیدی دیروز
امروز ببین : سبزِ سیاسَت شده است


***

تیمور که مملکت به چنگش آمد
دست وسر و پا و دل به سنگش آمد

تو نیستی و نبوده ای مرد خطر
تاریخ معاصر از تو ننگش آمد


پ ن: فقط به افتخار پدر آمریزده‌‌ای که در پست قبل اولین واکنش تند را نشان داد.


+  مهدی نوری  | 


مَنصَب‌طلبي، هيچ نه فرض است و نه دِين
هم پِير هرات گفته هم پيرِ خُمين

مردِ عصبي مناسبِ دولت نيست
از ميرغضب بگير تا ميرحسين
از باب زنده باد مخالف من نیز بخوانید:


این بود که در نور ولایت گم بود؟
این بود که یار و منجی مردم بود

آمیزه‌ی پوزخند و ترفند و فریب
این معجزه‌ی هزاره سوم بود؟



پ ن 1: بعد از "خرداد پر از حادثه"، خیلی بی سر وصدا فصل تازه‌ای در ادبیات معاصر به خصوص ژانر رباعی باز شده است. هر دو جبهه فعال است. هیس.... صداش رو درنیاریدها!

پ ن2: به گمانم یک "عمار" پیدا کرده‌ایم....: انسان با داشتن دوست كم‌ظرفيت نياز به دشمن ندارد.

+  مهدی نوری  | 


بسپار به او شايعه سازي نكند
هرگز به هنر دست درازي نكند

تا نشكَنَدش، به مير نقّاش بگو
با شاعر مست شيشه بازي نكند


پ ن: حق شاعر مست ما همچنان محفوظ است ها!

+  مهدی نوری  | 


هرگز به ترازو نکشیدیم تو را

پیوسته از این و آن شنیدیم تو را

تو این همه مدّت به کجا بودی؟ ها!

در فوتِ امام هم ندیدیم تو را ...





+  مهدی نوری  | 

همیشه تسلیت گفتن سخت‌ترین کاری است که می‌کنم.


آقا هادی سجادی‌پور عزیز!

غم "هجران" پدر به برکت رمضان المبارک از روح و ذهن مبارک دور! الهی خدا به شما و خانواده محترم صبر عطا کرده و به این صبر بر مصیبت ماجورتان گرداند. الهی روح گرامی پدرت در آسمان‌های بهشت از شما راضی باشد. سرتان سلامت. بنده در غمتان شریک و از کوتاهی‌هایم عذرخواهم. مخلص


+  مهدی نوری  | 

ناگاه چه شد؟ چرا ابوسهل شدي؟
سهل است ابوسهل، ابوجهل شدي

پيوند من و تو بعد از اين ممكن نيست
نا اهل شدي رفيق! نا اهل شدي ...


و ایضا له:


يا تو جلويي زياد یا من عَقَبم
من نيز به سبز مي‌رسد يك نسبم

با خلوتِ يك روزه رسيدم به شهود
از خلوتِ بيست ساله‌ات در عَجبَم



پ ن1: "ابوسهلِ زوزني" از رجال معروف دربار غزنه در روزگار محمود و مسعود غزنوي است. حسنك وزير را دسيسه‌ی او بر دار كرد.

پ ن 2: میرحسین موسوی خامنه
+  مهدی نوری  | 


نزد این‌بار حرفی از هولوکاست
ولی بدجور از نرخ هلو کاست!


چرا متوجه نیستی دوست عزیز؟

این بنده خدا که جانشین آقای هلو شده یه خانمه!

اون نیروی "ز نیرو بود مرد را راستی" هم که در علی آبادی بوده، با نیرویی که در وزارت نیرو لازم است فرق می کنه!


پ ن: به جان خودم...

+  مهدی نوری  |